ای امیر ملک جانم یا امیرالمومنین
اسم تو ورد زبانم یا امیرالمومنین
مثل تو یک بار دیگر پا گذارد در جهان
نیست هرگز این گمانم یا امیرالمومنین
تو امیر آستان عشقی و من تا ابد
بنده ی این آستانم یا امیرالمومنین
قدر تو بر عالمان و عارفان مجهول ماند
الکن از وصفت لسانم یا امیرالمومنین
در بیان گوشه ای از فضل و احسان شما
عاجزند این واژگانم یا امیرالمومنین
چون به یاد مرقدت می افتم از روی خیال
میدهم از کف عنانم یا امیرالمومنین
خادم کوی توام،از پادشاهان سر ترم
با تو من شاه جهانم یا امیرالمومنین
روضه ی رضوان بجز دار ولایت هیچ نیست
با تو یعنی در جنانم یا امیرالمومنین
مردم هم عصر تو هرگز تو را نشناختند
عاصی از آن مردمانم یا امیرالمومنین
مردم این عصر هم قدر تو را نشناختند
دلخور از جهل زمانم یا امیرالمومنین
استخوان سهم گلوی عالم اسرار نیست
من در این غم نوحه خوانم یا امیرالمومنین
قاتلت را هم سفارش میکنی بر اهل بیت
ای امام مهربانم یا امیرالمومنین
کاش می شد که ببینم بار دیگر در نجف
در میان زائرانم یا امیرالمومنین
شعر :امین صادقی